ملکوت
” ملکوت “، شاید تنها داستانی باشد که بتوان از آن، در کنار ” بوف کور ” صادق هدایت، به عنوان یکی از ماندگارترین رمان های ایرانی یاد کرد. بهرام صادقی نویسنده این رمان، گرچه یکی از کم کارترین داستان نویسان ایرانی است، و از وی تنها مجموعه داستان “سنگر و قمقمه های خالی” و رمان “ملکوت” منتشر شده، اما توانسته یکی از ماندگارترین و در عین حال مرموزترین داستانها را خلق نماید. جالب اینکه به دلیل عدم وجود حواشی مختلف در زندگی نویسنده (مانند صادق هدایت)، زندگی بسیار کوتاهش، محدود بودن آثار به جای مانده از وی، و نیز برگزیدن زبانی رمز آلود و سمبولیک در مهمترین داستانش (یعنی ملکوت)، نامش، آن گونه که شایسته آن می باشد در تاریخ داستان نویسی ایران مطرح نشد و جایگاهی را که باید در میان خوانندگان ایرانی داشته باشد به دست نیاورد.
یکلیا و تنهایی او
یکلیا و تنهایی او مشهور ترین داستان بلند تقی مدرسی است و او را با این داستان میشناسند.داستان که بر مبنای روایات عهد عتیق ساخته شده، در اسرائیل کهن میگذرد. یکلیا دختر پادشاه اورشلیم که خود را به عشق چوپانی تسلیم کرده است، با افتضاح مرسوم از شهر طرد شده و اینک تنها و بهت زده در کنار رود باستانی «ابانه» پرسه میزند. غروب هنگام شیطان به سراغ او میآید و به مثابه دوستی جهان دیده، برای دلداریش قصه میگوید. قصه برخورد خدا و شیطان بر سر مخلوق...
مقدمه داستان با متنی شاعرانه در هنگام غروب و با آوای زنگوله های اویزان به پای یکلیا که بعلت عشق و عشبازی اش با چوپانی از قصر پدر رانده شده و سرگشته و حیران در اطراف اورشلیم پرسه می زند، اغاز می گردد...